ترجمه: نوید انتظاری
به همان مقدار كه دريافت عشق مهم است، عشق ورزيدن نيز يك نياز جهانى است كه براى تندرستى ما ضرورى مىباشد. عشق تنها احساسى گرم نسبت به شخص ديگرى نيست. ميلى براى افزايش تندرستى و كيفيت زندگى است. مسئله هم ورزيدن و هم دريافت عشق است. دريافت عشق بسيار مهم است ولى اگر ما فقط روى دريافت عشق متمركز باشيم، صرف نظر از اينكه چه مقدارى دريافت مىكنيم، نيازمان به عشق برآورده نمىشود. دريافت عشق، تنها به صورت جزيى، نيازمان را برطرف مىكند. عشق ورزيدن تنها بخشى از نياز به عشق را برطرف مىكند. عمل عشق ورزيدن مىتواند گفتارى يا رفتارى باشد. گاهىاوقات تمايل به گوش سپردن با دقت، آرام، با توجه و علاقه به فردى ديگرمىتواند راهى قدرتمند براى نشان دادن عشق محسوب شود.
جوابى عاشقانه به كسى مىتواند شامل كلمات تشويقى، راهنما يا حمايتى باشد. هنگامي كه ما عميق ترين علاقهيمان را به شخصى ديگر ابراز مىكنيم، مشخص مىشود كه واكنش ما بايد چگونه باشد تا نيازهاى مخاطبمان را در لحظه برآورده كند. وقتى كه ما به آنها تمامى توجهمان را مىدهيم، بهترين شكلى كه عشقمان بايد در لحظه بگيرد را تشخيص مىدهيم.
اگر كه آغوش خود را به روى عشقى كه به ما تقديم مىشود باز نكنيم، قادر نخواهيم بود كه از مراقبت و توجهى كه به سمت مان مىآيد، استفاده كامل را ببريم. ممكن است درگيرىهايى به موازات وجود داشته باشند و در دريافت عشق ما مداخله كنند كه شكلهاى متفاوتى دارند. اين باورمىتواند وجود داشته باشد كه ما لايق عشق نيستيم. خودداورىهاى ما مىتوانند ما را از قبولى آسان عشق هنگامى كه به ما ابراز مىشود، باز دارند. ممكن است به راه خاصى از نشان داده شدن عشق به خود عادت كرده باشيم كه اين باعث مىشود هنگامى كه عشق، درست به سمتمان مىآيد، تشخيصش ندهيم.
ابراز عشق لمس، كلمات تأكيدى، رفتارهايى كه هدفشان آوردن آسودگى به زندگى فرديست، هدايا و توجه متمركزِ ما را شامل مىشود. اگر درك ما از ابراز عشق محدود باشد، ممكن است درشناخت عشق هنگامى كه ابراز مىشود، شكست بخوريم. فردى مىتواند هديه گرانى براى تولدى بدهد و فرد گيرنده ممكن است احساس دوست داشته شدن نكند چرا كه كارتى با كلمات عاشقانه كه دلش مىخواست را نگرفته است.
تصور غلطى در فرهنگ ما وجود دارد كه عشقِ به خود در هر فردى، خود به خود بيدار مىشود. اين باور وجود دارد كه تا زمانى كه خودمان را دوست نداشته باشيم، نمىتوانيم فرد ديگرى را به طوركامل دوست داشته باشيم. درحالى كه ممكن است بعضى حقايق درباره اين نظريه وجود داشته باشد كه اگر عشق را در درون خودمان احساس نكنيم، قادر به عشق ورزيدن نخواهيم بود؛ مىتوانيم نسبت به ديگران عاشقانه رفتار كنيم اگر كه انتخاب كنيم چنين قصدى داشته باشيم.
بيشترما تجربه دريافت عشق از ديگران را قبل از اين داريم كه تواناييمان براى عشق ورزيدن به طور كامل فعال شود. اين باور غلطى است كه بايد بتوانيم عشق بورزيم حتى اگر هرگز خودمان آن را دريافت نكرديم. در دريافت عشق است كه تواناييمان براى جبران كردن آن بيدار مىشود. تا وقتى كه اين تجربه را نداشته باشيم، نمىتوانيم به ديگران عشق بورزيم.
مردم بسيارى در معرض عشق هستند ولى به غير از نيازشان براى محافظت و مقاومتشان نسبت به آسيبپذيرى قادر نيستند كه مزاياى عشق را در موقع بروز آن تجربه كنند. كودكانى كه مورد سواستفاده قرار گرفته اند يا از آنها غفلت شده است، اغلب ياد مىگيرند احساسات خود را بروز ندهند تا از درد بدرفتارى كه متحمل مىشوند، بكاهند. اين واكنش محافظه كارانه مىتواند به بزرگسالى كشيده شود و نه تنها ما را از آسيبپذيربودن نسبت به صدمات بزرگتر باز نمىدارد بلكه ما را از تجربه واكنشهاى عاشقانه نيز منع مىكند. مسئله در معرض عشق نبودن نيست بلكه موضوع درونى كردن عشق به هنگامى است كه به سمت ما آيد.
مىتواند خجالتآور باشد كه اقرار كنيم ما به عشق بيشترى از آنچه كه دريافت مىكنيم، نياز داريم. ممكن است بترسيم كه اين ما را فرد نيازمندى جلوه دهد. ممكن است بترسيم كه كمبود عشق بازتاب بىكفايتى خودمان باشد. اگر چنين باشد تلاش مىكنيم تا اين نياز را بدون خجالت قايم كنيم تا اينكه به دنبال راههاى دادن و گرفتن عشق به طور كامل باشيم.
افراد عاشق ازسوال كردن نمىترسند. اگر واقعاً مىخواهيد بدانيد كه افراد چه مىخواهند، با پرسش بفهميد. از آنها به طور مستقيم بپرسيد كه چگونه مىخواهند دوست داشته شوند. مىتوانيم اين جرأت را در خود رشد دهيم كه با صداقت پرسش كنيم كه چه چيزى به ما كمك مىكند تا حس كنيم كاملاً دوست داشته شديم. وقتى خودمان را متعهد مىكنيم كه فردى عميقاً عاشق شويم، هر آن چيزى كه براى يادگيرى عشق دادن و گرفتن نياز داريم را در دسترس خواهيم داشت. از آنجاييكه روابط عاشقانه راز يك زندگى سرشار از رضايت عميق است، ماهرشدن در هنر عشق استفاده بجايى از وقت و توجهمان تلقى مىشود.

